![]() |
![]() |
|
|
غروب که ميشود
هميشه دلتنگم دلتنگ آمدنت صداي ثانيه ها را ميشنوم مي خواهم فرار کنم ازخودم ، ازتو از هر چيزي که مرا دلبسته تراز اين ميکند ميخواهم تو را انکار کنم عشق را با همه زيبائيش انکار ميکنم من چرا بايد تمام مهرم را در سبد پرگل ارمغان تو کنم چرا بايد به انتظار آمدنت بنشينم اما تو باراني مگر ميشود بارش باران را منکر شد من نميخواهم به حرف دلم گوش کنم امانميشود بارش باران را منکر شد وعشق راانکار کرد دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 20:7 توسط محسن و الهه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سلام عرض میکنیم خدمت شما دوستان عزیز امیدواریم که همیشه خوب باشید.مرسی از اینکه به وبلاگ کوچولوی ما سر زدید. من الهه با دوست خوبم محسن شريكيم .امیدواریم که از بودن در این وبلاگ لذت ببرید.یه نظر کوچولو یادتون نره.
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 اسفند 1387 دی 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
|
RSS
|